صحبت های اون آقا

اين آقا گفت: اطمينان كامل به هر چه بگوييم، بلاهت است. پرسيدند: مطمئني؟ گفت: بله

هي گفتن اين اين آقا حرف ندارد. ما هم ساده، به او رأي داديم رفت مجلس. ديديم واقعاً حرف ندارد. همين جور صم و بكم نشسته. بله واقعاَ حرف ندارد.

يك عده‏اي مدت‏ها چندصد تن گوشت آلوده وارد كشوري كردند. همه خوردند و نفهميدند و دادشان هم درنيامد. يك نفر چند بسته چاي و موز روي كولش گرفت و از مرز وارد كرد. هيچ كس نخورد و همه هم فهميدند و چون دلشان به حال سلامت خودشان و اقتصاد كشور مي‏سوخت، گرفتند يارو را با اجناسش مصادره كردند.

يك نفر پوست موز چسبانده بود كف پايش تا بيافتد. يك نفر مسواك قورت داده بود تا دندان‏هايش هميشه سالم باشند. يك نفر صورت ديگران را با سيلي سرخ مي‏كرد تا آبرويشان نرود. يك نفر روزهاي مي‏خوابيد و شب‏ها استراحت مي‏كرد تا خسته نشود. همگي هم حق رأي داشتند چون سن‏شان بالاتر از 18 سال بود.

مدتي پيش روي اتوبوس‏ها مي‏نوشتند: فقط خدا. حالا مي‏نويسند: فقط بليت!

وقتي پست بالاتري به او دادند، با چتر نجات سر كار رفت.

/ 1 نظر / 7 بازدید
سايت زنده رود

کلیپهای نوروزی در زنده رود. http://www.zendehrood.com/Default.asp?Body=cliplist&step=1&special=1